| |
| دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
می خواهم با تو یکه تاز آسمان باشم...
می خواهم در هفت آسمان چشمان تو
که از شرم بر زمین دوخته اند
بر یال عشق بنشینم
و بی مهابا پرواز کنم.
قصه ما شاید تکرار عشق دیگریست
از مجنون و لیلی...!!! |
|
| |
| سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
آسمان هم از رنگ تنهایی میترسد.
ستارگان می آیند
و او آرام میگیرد.
تو بیا تا من نیز آرام شوم. |
|
| |
| دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384 |
|
| سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت
یه کم که بگذره بگه دیگه نیا ببینمت.. |
|
| |
| یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1384 |
|
| باز هم برایت می نویسم,از لحظه های ضیافت من و دل که در آن جای تو خالی بود و باز هم برایت می نویسم ازعطش دیدار تو.از بغض غربت که واژه به واژه آن را گریه کردم...... |
|
| |
| یکشنبه 9 بهمن ماه سال 1384 |
|
| اگر شب مال من بود..
ستاره مال تو.!
و اگر روزسهم من باشد..
خورشید تقدیم تو..
اما افسوس...!
عاشقان تهی دستند. |
|
| |
| شنبه 8 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
هر کجا هستم ,باشم
آسمان مال من است.
بنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر میرویند قارچهای غربت.؟؟! |
|
| |
| جمعه 7 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
نه, وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست
عشق صدای فاصه هاست
و عاشق همیشه تنهاست. |
|
| |
| دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
تو آفتاب بی غروب
تو آن ستاره جنوب
تو در من این چنین شدی
گلی,بهانه ای,چه خوب |
|
| |
| دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1384 |
|
|
باز در کلبه تنهایی خویش
عکس روی تو مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی
اشک چشمان مرا جاری کرد. |
|
| |
| جمعه 30 دی ماه سال 1384 |
|
|
گفت:((به من بگو چکار کنم تا برای یک بار عاشق شوم و عشق بمانم؟؟!))
گفتم:((وقتی عاشق شدی دیگر به کسی نگاه مکن تا عاشق دیگری نشوی))
روز بعد که دیدمش دیگر نگاهم نمی کرد!!! علتش رو برسیدم.
گفت:(0دیروز عاشق شدم.....))!! |
|
| |
| پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384 |
|
|
همه میدانند
که من و تو ار آن روزنه سرد و عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و آب و آینه بیوستیم
و نترسیدیم..! |
|
| |
| سه شنبه 27 دی ماه سال 1384 |
|
|
دلم خیلی گرفته
اگه کارت درست نشه من چی کار کنم.؟؟؟؟؟؟  |
|
| |
| شنبه 24 دی ماه سال 1384 |
|
|
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
درلا به لای دامن شب رنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارق شوم ز کشمکش و جنگ زندگی |
|
| |
| شنبه 24 دی ماه سال 1384 |
|
|
بهترین چیز رسیدن
به نگاهی است که از حادثه
عشق تر است. |
|
| |
| پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384 |
|
|
بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن.
بر آسمان بپاش شراب نگاه
بگذار از دریچه چشم تو بنگرم
لبخند زیبای ماه را..! |
|
| |
| چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
 |
|
| |
| چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
 |
|
| |
| چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
در شبی غمگین تر از من
قصه رفتن را سرودی
تا که چشم را گشودم.
از کنارم رفته بودی..!
ای دریغا,دل سپردن
به عشق تو بیهوده بود
وعده ها و خنده های تو
به نیرنگ آلوده بود.
***
ای ز خاطر برده عشق آتشینم
رفتی اما من فراموشت نکردم
چلچراغ روشن بیگانه بودی
سوختم و بیهوده خاموشت نکردم
رفتی اما قلب من راضی نبود.
بر تو و عشق تو نفرین نکردم...! |
|
| |
| شنبه 3 دی ماه سال 1384 |
| ............ |
من میگم گریه نکنم هرگز
تو میگی خیلی بی احساس شدی
من میگم اشک چشمام خشک شده
تو میگی دیگه خیلی مغرور شدی
من میگم عشق وجود نداره
تو میگی وجود داره درکش نمی کنی
راس میگی من خیلی مغرور شدم |
|
| |
| جمعه 2 دی ماه سال 1384 |
|
|
بعد از تو ...
بعد از تو دیگر نخواهم اندیشید
حتی به رویش گل های پژمرده ی باغچه امان
بعد از تو دیگر نگاهم به سویی نمی رود
حتی به سوی آسمانی که تمامی نگاهت درون اوست
بعد از تو دیگر لب به سخن نخواهم گشود
حتی اگر مرا وادار کنند به گفتن از تو
بعد از تو دیگر زندگی نخواهم کرد
حتی اگر عمری باقی مانده باشد ! |
|